محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
697
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
همى كرد ، هيچ سود نداشت . پس كاهنان را و عالمان را و جهودان را كه بودند اندر يمن همه را گرد كرد و از ايشان بپرسيد . همه گفتند : اين عقوبت خداى است بدانكه برادر را بىگناهى بكشتى و ملك از وى بستدى به جور ، و هر كسى را از سپاه و سرهنگ ، آنان كه كشتن برادرش را فرموده بودند همه را بكشت و سود نداشت و همچنان بىخواب همى بود به شب و روز ، و بسيار نزيست و بمرد . و آن برادر كهترش زرعه بماند ، ملك را ناشايسته ، و ملك ضايع بماند ، و اندر حميريان و اهل بيت ملك كس نماند . پس مردى برخاست نه از اهل بيت ملوك ، نام وى حنيفة بن عالم ، و ملك يمن بگرفت و ستم كرد و مردمان را قهر كرد و ملك بر وى راست شد . و چون دو سال برآمد ، ستم و بيدادى كرد فراوان ، و مذهب قوم لوط داشت ، و اندر همه يمن هر غلام كه بشنيدى كه نيكو است ، كس فرستادى و پيش خويش آوردى و با وى فساد كردى پس رها كردى . و هيچ غلام نيارست زن كردن تا وى نخست با وى نبودى . و خلق اندر آن كار بيچاره شدند . و يكى منظرهاى بود او را ، چون غلام بر آوردى بر آن منظره نشستى و سپاه و نوبتيان بر در منظره بنشسته بودندى ، و اندر منظره يكى خانه بود نگارين و آن را روزنى بود كه سر بدان روزن بيرون كردى آنگاه كه حاجت روا كرده بودى . چون سر به روزن بيرون كردى مردمان بدانستندى كه وى كار خويش كرد ، و دهان را مسواك كردى تا نوبتيان و دربانان در منظر نگشادندى تا غلام بيرون شدى ، و تا ملك را نديدندى كه مسواك همى كردى ، در منظر نگشادندى تا كارش به آخر آمد . پس چنان افتاد كه آن كهتر پسر ربيعه كه زرعه نام بود بزرگ شد و سخت نيكو روى بود ، چنان كه اندر آن زمانه چنان نبود . اين ملك كس فرستاد و او را بخواند . زرعه دانست كه به چه كار همى خواند . كاردى بزرگ با خويشتن برداشت و پنهان كرد و برفت ، و خبر آن منظره شنيده بود و هر چه كردى با غلامان . چون زرعه به در منظره برسيد ، او را بر منظره فرستادند و دربانان در ببستند . آن ملك آهنگ زرعه كرد . و آن غلام بس نيكو روى گشته بود ، گفت : اى ملك ! با من فساد مكن و مرا از ميان اين همه غلامان اين مملكت عفو كن كه من اهل بيت ملكم و پدرم و